رمان الهه ی مردگان

متن مرتبط با «سیزدهم» در سایت رمان الهه ی مردگان نوشته شده است

داستان کوتاه"نیمه شب" [ قسمت سیزدهم]

  • نیلوبلاگ

    ه عمه پری یک ریز قربان صدقه امان میرفت و برایمان میوه و شیرینی میاورد.... برای اولین بار منتظر بودم عمه پری تنهایمان بگذارد تا اتفاقاتی که اخیراً برایم افتاده بود را با محدثه درمیان بگذارم. کمی تا غروب افتاب مانده بود... دیوار خانه گلی و اجری بود و پشتی های قرمز دورتا دور اتاق چیده شده بود، خانه ی خیلی قدیمی ای بود، قبلا کل ساختمان دو قسمت میشده، یکی این قسمتی که ما در آن نشسته بودیم و یکی قسمت...

    ادامه مطلب