ای کاش به جای داشتن یه وبلاگ مخفی به ادرس *حال افسردگی* که توش از بدبختیا و غمام بگم
یه باغچه پنهانی داشتم
یا یک دوست پنهانی
یا یک کتاب پنهانی برای خواندن
کاش به جای این غصه خوردن های پنهانی بجای این جای زخم گنده توی تنم کمی جای بوسه جای محبت در تنم داشتم
کاش کمی پنهانی میخندیدم
کاش کمی پنهانی عاشق میشدم
عشق عشق عشق
کاش ب جای حق حق های خفه ام قهقه خفه داشتم
کاش دختر این مادر نمیشدم ای کاش...
ای کاش مادرم بیشتر ب فکر ما بود
احساس میکنم مثل راپونزل تو قصر نامادری حبس شده ام
حق نفس کشیدن ندارم حق رفت و امد با دوست هایم را ندارم
من در اتاقم حبس شده ام
یک دختر کوچک خیره شده به سقف اسمان و پر از حسرت
میخواهم بروم بین مردم میخواهم جزیی از ان مردم باشم
انگار زنده نیستم
انگار مرده ام....
برچسب:
نویسنده: فاطمه اسدی