سکوت من برای کنج اتاق است
سکوت من برای میانه ی جمع است
سکوت من از درون است و از بیرون
سکوت من همه چیز من است
اصلا یک طوری ساکت ام انگار از اول صدایی نداشتم
یک طوری ساکتم انگار با صدایی از هم میپاشم
یک طوری ساکتم انگار دهان باز کنم رازم فاش می شود
انگار همه میفهمند یکبار تجربه ات کردم
بعد دهانم را بستم
گوش هایم را گرفتم
چشم هایم را پوشاندم
خزیدم لابه لای کتاب هایم
اهای غریبه دیگر صدایت را بار ها گوش نمیکنم
دیگر خیال گرفتن دست هایت را در رویاهایم بهم نمیبافم
اهای غریبه
شاید تو ندانی
اما من نمیدانم قبل تو چگونه بودم
شاید تو امدی تیک زدی به تمام چک لیست معیار هایم
صدایت نگاهت همه وجودت
تو شایسته بودی
و من نبودم
من کم اورده بودم
و کنار کشیدم
امشب بعد از این همه مدت شهامتش را پیدا کردم
که بیایم و بنویسم اینجا مثل این پنج سال
گفته ها و ناگفته هایم را بالا بیاورم تا بماند به یادگار
بماند به یادگار
برچسب:
نویسنده: فاطمه اسدی