خرید بک لینک

صدایی آشنا درست زیر این چرکاب گناه مرا میخواند...

"باز آ.. "

می ایستم در برابر آینه، چهره ای آشنا و صدایی آشناتر...

" باز آ.. "

این قصه تمام نمیشود

این شب تیره سحر نمیشود

چشم هایم را میبندم، دست هایم روی گوش هایم...

وصدایی بلند تر از تمام اصوات هستی از دل و جانم به گوش میرسد

«چه کنم که میخواهم ولی نمیشود».

پ. ن:شب اول رمضان است... تمام خواسته ی من این است که"به آغوش خودم برگردم! "

برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:27

صفحه بندی