من تنها نیستم... خودم را دارم - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
1395/9/27 22:10 p.m همه یشان را تک تک زیر انگشت هایم له می کنم مطئنم هیچ کس دلیل کار های مرا نمی داند... و حتی نمیخواهد بپرسد شاید می گفتم... شاید... همانطور که گوشی برای حرف هایم نبود روزی برای حرف های آن ها گوشی نمی ماند... میتوانم صدای خواهش هایشان را در همین نزدیکی بشنوم... صدای قلب هایشان را......
داستان کوتاه "نیمه شب"[قسمت اول] - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
صدای خرچ خرچ سنگارو زیر تایر ماشین دوست داشتم. بخصوص که شب بود و جاده از این خلوت تر نمی شد! مثل هر پنجشنبه میخواستم به مادر و پدرم سر بزنم... کلاسم خیلی دیر تموم شده بود و کلّی هم علاف ترافیک شده بودم... صدای 'جیک' ساعت مچیم بهم میگفت که ساعت دوازده شده! نمیدونم اگه الان میرسیدم خونه مادرم چی میگفت...
داستان کوتاه"نیمه شب" [ قسمت دوم] - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
برای پسر بودن زیادی با ادب بود، به هر حال چیکارش دارم میرسونمش و میرم پی کارم دیگه... منتظر شد تا من سوار بشم و بعد از من سوار شد... اولش کمی زیر چشمی نگاهش میکردم ولی کم کم حواسم به زییای سپیدم(ماه) جلب شد و تقریبا وجودش رو در کنارم حس نمی کردم. ماشین از روی چاله چوله ها رد می شد و از یه طرف به طرف...
آن حال و هوا... - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
گربه سیاه پشت پنجره - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
1395/10/20 16:45 p.m چشم های کودکانه و معصومش را به من دوخته بود و همچون کودکی بی پناه میو میو و ناله می کرد تمام خواسته ام در آن لحظه آن بود که میشد دستی روی سرش بکشم و به او پناه بدهم به او اشاره کردم که پشت پنجره اتاقم بنشیند، با ترس خودش را از روی دیوار به پایین سر داد چشم هایم از این همه بی پنا...
نَفْس... - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
خودت که به ضرر خودت باشی... همه دنیاهم که طرف تو باشند... دنیا به کامت نمی شود... +وقتی که همه چیز تو دنیا جوریه که تورو به هدفت میرسونه و خودت تنها چیزی هستی که نمیزاره به خوشبختی و سعادت برسی... +سه ساعتم به خاطر معلمی که سر کلاس نیومد هدر رفت... +المپیاد خر است.... منم بدون خر زندگیم نمیتونم زندگ...
فقط یچیز تو این دنیا میخوام 1395/11/4 - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
تلخ ترین شکنجه - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
احساس می کنم یچیزی گلومو گرفته... - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 2:50
چشمامو روی هم گذاشتم و الان اینجام... وقتی بهم گفتن کلاس المپیاد برگزار میشه داشتم از خوشحالی بال در میاوردم، باورم نمیشد برای اولین بار توی شهرمون... به ارزوم رسیده بودم روی ابرا بودم سر کلاسا کلی چیزای باحال یاد میگرفتیم که فقط توی کلاس المپیاد میشد یاد بگیری کلی بابچه ها و کلاسا خاطره دارم... روب...
من... - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 12:35
95/7/26 10:35 p.m نرمی و خنکارا در اطرافم حس میکردم سبک بالی در عمق وجودم ریشه دوانده باد موهایم را به هم میریزد و صدا ی جیر جیرک ها، ارامش و سکون لب هایم... لبخندی به وسعت زندگی بر ان ها می نشانند! جیرجیرک ها سکوت هرچیزی را برهم میزنند چه کسی گفت ک شبها همگان خواب هستند....؟! جیرجیرک ها شب زنده دار...
آن شب که تاریکی هـمـ عاشق شد.... - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 14:54
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب
داستان کوتاه "آرزو های من هم براورده می شوند..." - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 1:20
روی تخت دراز کشیده بودم و به سایه ی شاخه درخت های همسایه بقلی که روی دیوار مقابلم افتاده بود و با هر وزش باد با صدای خش خشی تکان می خورد و با نور آبی ای که کنار در گذاشته بودیم جلوه ی جذابی به خود می گرفت .. همین که به حرکت شاخه ها نگاه می کردم با خود گفتم "برادر دوستم که به این در و ان در میزد تا ب...
داستان "ناشناخته"[قسمت سوم ] - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
{قسمت اول } {قسمت دوم} آن دنیای زیبای پیش رویش،رویایی سراب گونه نبودبلکه حقیقت داشت،اری بکی دیگر از اعجاز های حیات همین که دستش را دراز کرد تا ان خنکارا حس کند در نیمه راه متوقف شد ،ولی او نبود که این کار را میکرو بلکه دستش از مرز میان این دو سرزمین عبور نمیکرد بار در به ان دانه های سفید خیره شد که ...
کفرداریم تا کفر ... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
من به این جمعیت دیوانه کافر شده ام ...!
تنها تر ازحال ....:) - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
چنان تنهایی و وحشتی حس می کردم که فکر خودکشی به سرم زد ! تنها چیزی که جلویم را گرفت این فکر بود که در مرگ ، تنها تر از زندگی خواهم بود ...!
دست و پا می زنم.. - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
•|به غریقی میمانم که برای زنده ماندن و زندگی دست و پا میزند... •|به دخترکی زنده به گور میمانم که برای اندکی اکسیژن خود را به هر دری میزند... •|به پیر زن بیچاره ای میمانم که در آرزوی [محال]دیدار مجدد با فرزنش نفس میکشد... •|به گلاب می مانم که در نهایت خوش بویی با بیجان هایی فراموش شده تنها می ماند [f...
Let's daydreaming together - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
اگه میخواید رویاهاتونو شفاف تر از هر لحظه ی دیگه ای ببینید حتما تو این چنل عضو شید عکس های دارک و گلکسی کمیاب ک توی سایت های خارجی ف.ی.ل.ت...ر شده پیدا می کنید موزیک ویدیو های قدیمی و جدید از خواننده های قدیم و جدید^_____^ فک کنم توضیحاتم تا همینجاشم کافی بوده باشه پس لطفا کلیک کنید https://telegram...
چنل عکس گلکسی و دارک - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
Galaxy pic دوستان من یه عالمه عکس گلکسی و دارک دارم که اگه عضو نشین عکسارو از دست میدین عضو شین لدفا فقط کافیه رو لینک زیرکلیک کنید https://telegram.me/joinchat/Cqoqfj7ojmvythyp53CyxQ
مقاله واتسون و کریک - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
1395/06718 15:15 p.m امروز معلم زیست شناسیمون خواست مقاله واتسون و کریک رو براش ببریم اوووف خدا نصیبتون نکنه بیس دیقه نیم ساعته دارم میگردم اصن وقتی پیداش کردم رسماً نزدیک بود بزنم زیر گریه خوش بحال واتسون و کریک اونا ک خوشون کشفش کردن چ حسی داشتن قصد دارم ترجمشم بکنم ک حداقل ی فایده ای داشته باشه خ...
مُدرسه... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:17
1395/7/3 امروز روز بازگشایی مدراس بود هرکسی که در این اب و خاک کاره ای بود به بهانه ی سخنرانی سر از مدرسه ما در اورده بود. همه ی ان ها انسان های شریفی بودند و از کار چیزی کم نمیگذاشتند تازه انقدر هم به دانش اموز و علم اموزی احترام میگزاشتند که صحبت های خود را هرچه بیشتر کوتاه کردند تا زیر ان افتاب ج...

برچسب‌های مرتبط

lk bennett | lk jordan | lk meaning | lk bennett usa | lk bennett shoes | lk bennett pumps | lk advani | lk nails | lk goodwin | lk architecture